حرف های پراکنده GitHub
حرف های پراکنده Rss

بهترین تفلدم

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۱۷-۰۵-۱۳۹۸

۰

خب رفتم تو ۲۴ سالگی!!!! پیر شدیم ها! همه هم دوره ای ها با هم البته. امشب بهم یادآوری شد که چقدر دوستای خوبی کنارم هستن و چقدر تک تکشون برام عزیز هستن. خلاصه اون دعا هه که می گفتن بکنین بگین خدایا عاقبت به خیرمون بکن رو امشب به چشم دیدم که باعث شد آخرین پست بلاگ نشه یه پایان تلخ مصخره. سالی که گذشت خیلی برام سخت بود. ارشد رو انصراف دادم دستم پکید پام پکید ۱۸۰ درجه برنامه ریزی هام عوض شد و خلاصه fft ایش یه dynamic range خیلی زیادی داشت که هی یه درای خطی ای جلوم بسته می شدن و جاش یهو درای عجیب دیگه ای باز می شد

تو اون روزای سخت آدمایی که فکرشم نمی کردم به طرز معجزه واری کلی کلی کمکم کردن و و آدمایی که ازشون انتظار داشتم (شاید مثلا فامیلا) هیچی ولی با همه اینا زندگی بهم یاد داد شاید بیژن ۲۳ ۴ ساله خونه نداشته باشه ماشین نداشته باشه و هر چی ولی یه چیزایی داره که ادمای تیلیاردریش هم ندارن. قدر این رفاقتارو بدونیم و بهیچ وجه بهیچ وجه با هیچ چیز عوضشون نکنیم. (مخاطبرخودمم)

ممنون از همتون که وقت گذاشتینو اومدین و هفته ای که با کلی اتفاق خوب شروع شد رو با یه شب رویایی تموم کردین. عکس زیر ساعت ۱۰ شب فراز با توضیحات مفصل امیر در رابطه با ناتاشا در مافیا شیرین بازی های دو دوست پر نشاطم احمد و سپهر و خنده های مرموز godfather بزرگ sir senator Ali Farhadi گرفته شده فقط حیف محمدرضا اخوان زهدو و عشقم سجاد نیفتادن :(( ایشاا… که امسال بشه شروع یه داستان جدید. به هر حال شاید دستم نباشه و دیگه اینجا چیزی ننوسم ولی همینکه آخر قصه کلاغه به خونش رسید بهترین کادویی بود که می تونستم بعد همه این داستانا بگیرم