حرف های پراکنده GitHub
حرف های پراکنده Rss

پایان

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۱۲-۱۲-۱۳۹۷

۰

زندگی بالا و پایین داره… یروز سانتافه سواری یروز باید پیاده بری و بیای. یجا تو جمع همه تحویلت می گیرن یجا دیگه اصلا نمی دونن تو هم وجود خارجی داری ولی خب با همه این سختی ها و مشکلات این قدرت ادامه هس که به آدما امید می ده تا با تلاش و جون کندن بتونن یه روز از تمام بدبختی هاشون بیرون بیان و پا بزارن جایی که تو رویاهاشون هم نمی دیدن. آره می دونم همه ما سختی و مشکل داریم ولی همین که یه امیدی وجود داره که ادامه بدیم برامون کافیه تا روزمون شب بشه و زندگی بگذره اما تو case من از بد روزگار این قدرته هم از بین رف.

داستان از اونجا شروع می شه که من شلی تاندون داشتم. توی پست کتفی که کتف نشد ۱ و ۲ می تونین کل ماجرا رو بخونید اما خلاصش اینه که بخاطر این شلی تاندون کوفتی کتف من زرت و زرت در می رف تا اینکه جراحیش کردیم و همه چی خدا رو شکر روبه راه شد.  سال گذشته با قبول شدن ارشدم وقتم زیادی باز شد و چون روزی ۱۰ ۱۲ ساعت پای کامپیوتر کار می کردم لایف استایلم عوض شد. کم کم از حدود ۸ ماه پیش انگشتام شروع کردن درد کردن و بعد چهار ماه بیخیالی بالاخره تصمیم گرفتم برم دکتر. حدود ۳ ماه از این دکتر به اون دکتر و تشخیص اشتباه پشت اشتباه. داروهای اشتباه پشت اشتباه و شنیدن nonsense پشت nonsense. تا اینکه مشخص شد بخاطر شلی تاندونم مفصل هام بسیار سریعتر از یه فرد عادی خورده می شن.  MRI هم نشون داد که این یک سال عین سگ کار کردنه بیش از ۸۰ درصد از مفصل هام رو نابود کرده. حالا احتمالا می پرسین خب این کوفتی درمان نداره؟ و جواب اینه مثل هزاران بیماری دیگه نوپ!!! با توجه به درصد آسیب، مفصل هام تقریبا غیر قابل بازگشت شدن.

یه تلاش هایی کردم که تسلیم نشم که ProjectZ ماحصل یکی از اون هاست. عکسش رو توی تصویر زیر می تونید ببینید. یه پروژه ساده که یه تبلت رو تبدیل به کیبورد می کنه تا با تاچ کردن تبلت که با wifi به pc وصله دکمه ها روی کامپیوتر شبیه سازی بشن. خلاصه خیلی زور زدم که به این نقطه نرسم. اما این دست کوفتی هر چی من بیشتر شرایط رو براش آسون می کنم بیشتر پیشرفت می کنه. اونقدری که فکر کنم به اخر هفته نمی کشه تا کلا منو تنها بزاره و بره.

به هر حال هر شروعی یه پایانی داره و بیژن بینایی بدون دستاش شاید نفس بکشه و راه بره. شاید باهاتون حرف بزنه و وییس بفرسته اما بخوام یا نخوام باید قبول کنم بیژن قبلی رفته….. رفته و همه چیزم با خودش برده نامرد

حرف آخر اینکه اگه زندگیتون رفت تو قعر تابع سینوسی غصه نخورید. زانوی غم بقل نگیرید و خوشحال باشید که اون قدرت ادامهه هنوز پیشتون هست و امید داشته باشید که شاید روزی ورق برای شما هم برگشت. پست گذاشتن رو هم چون تایپ کردن برام خیلی سخت شده  متوقف  می کنم.

ممنون بابت همه دوستانی که تا اینجا همراهیم کردن.

با آرزوی بهترین ها

بیژن