حرف های پراکنده GitHub
حرف های پراکنده Rss

آخرین داراییم

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۰۱-۱۱-۱۳۹۷

۳

تو زندگیم چیزهای زیادیی نداشتم. یه کامپیوتر فکسنی یه اتاق شلوغ و یه ذهن داغون تر اما خب با همینا خوش بودم و زندگی می گذشت. روزگار چرخید و چرخید و کم کم اتفاقایی افتاد که نباید می افتاد و زندگی سخت تر و سخت تر شد اما بیژن کوچولو قصه ما به همون دارایی های کوچیکش قانع بود و غصه دنیا رو نمی خورد. تا اینکه یه روز دستش شروع کرد درد کردن. اول خیلی محلش نذاشت. گفت چیزی نیست من هنوز جوونم و زود خوب می شه. اما دردی که داشت بزرگتر از اون چیزی بود که فکر می کرد.یک ماه گذشت دو ماه گذشت و درد دستش بیشتر شد. تصمیم گرفت کارهاشو با اون یکی دستش انجام بده. Qt رو باز کرد و یهسری برنامه های چرت وپرت نوشت که بتونه کاراشو با کیبورد و دست چپ انجام بده اما طولی نکشید که دست چپشم مثل دست راستش به همون بیماری کوفتی دچار شد. پزشک رفت. آزمایش داد اما کار از کار گذشته بود…

آره اینکه می بینین برخلاف گذشته ۵ ۶ ساله بلاگ، توی این چند ماه حرفی نزدم بخاطر اینه که همین چند خط کوتاه رو با اشک نوشتم. شاید وقتشه همه چیزهایی رو که یاد گرفتم فراموش کنم و به خودم بفهمونم، چرا هیچوقت دیگه نمی تونم برد بکشم، کد بزنم و تایپ کنم…

نظرات (۳)

سلام بیژنم
چی شدی پسر؟؟؟

سلام !!!!!!!!

تا من زندم بیخود میکنی گریه کنی بینایی !!!!!!!

سلام
آقا بیژن خدا بد نده. ان شاءالله که خیلی زود عافیت پیدا کنید.