حرف های پراکنده GitHub
حرف های پراکنده Rss

حس بد تنهایی

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۰۸-۰۹-۱۳۹۷

۱

پیشنویس: این پست ماله الان نیست. ماله یه زمانیه که به ذهنم یکم زیادی فشار اومده بود و در نتیجه بیچاره این چرندیات پایین رو تراوش کرده بود. مثل همیشه خیلی جدی نگیرید

تنهایی برا خیلی ها تعریف می شه که یه دافی ندارن شبا باهاش چت کنن. برا من ولی، تنهایی تعریف می شه اینکه هیشکی دور و برم نمی فهمه NF یک و نیم dB چقدر خفنه. اینکه هیشکی نیس که وقتی ۳ decade پهنای باند تو طراحیت می گیری بیاد بغلت کنه بگه لامصب تو Analog ام گذاشتی تو جیبت. اینکه وقتی برا mathing LNA ات یه اسکریپت پایتون می نویسی که اسمیت چارتو سه بعدی برات برای تمام جریان بایاس های مختلف می کشه بپره هوا بگه چطور تونستی خواهر مادر کامپیوتر رو با RF پیوند بدی.

آره حس بدیه که کارایی که می کنم رو هیچ کس هیچ واکنشی نسبت بهشون نداره. یکم خسته شدم از اینکه PC ایم شده پر از repetoire های مختلف و چون هیچ امکانات کوفتی تو این سگ دونی نیس همشون باید توی هاردم بپوسن. یه بابایی رو چند روز پیش دیدم تو پروفایلش نوشته بود آدم های ضعیف به اندازه امکاناتشون کار می کنن. دوست دارم face 2 face بشم باهاش بهش بگم “‘گه نخور” این همه دانشگاه خارجی وقتی تکنولوژی GaAs و HBT با fT بالای ۳۰۰ گیگ در دسترسشونه و تو این سگدونی هنوز سیلیکون ۱ میکرو فقط بلدن تولید کنن چی چیز اضافه زر می زنی.

آره خواستم بگم مهدی دلم خیلی برات تنگ شده. اینکه یکی باشه که ببینی با چیذر هر روز تو دفتر دارن یه موشک دیگه هوا می کنن خیلی بهم انرژی می داد. الان ولی…. تقریبا هیچی و هیچ کس دیگه برام جذابیتی نداره. فقط همون page آنالوگ که هی اسکرولش می کنم و حسرتی که تو دلم بیشتر و بیشتر می شه.

نظرات (۱)

چه غم انگیزناک
مهدیِ mostfet را می گویی عایا که دلت برایش تنگ و ملول گشته؟

——
پاسخ به ایمیلتون ارسال شد