حرف های پراکنده GitHub
حرف های پراکنده Rss

پایان

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۱۲-۱۲-۱۳۹۷

۰

زندگی بالا و پایین داره… یروز سانتافه سواری یروز باید پیاده بری و بیای. یجا تو جمع همه تحویلت می گیرن یجا دیگه اصلا نمی دونن تو هم وجود خارجی داری ولی خب با همه این سختی ها و مشکلات این قدرت ادامه هس که به آدما امید می ده تا با تلاش و جون کندن بتونن یه روز از تمام بدبختی هاشون بیرون بیان و پا بزارن جایی که تو رویاهاشون هم نمی دیدن. آره می دونم همه ما سختی و مشکل داریم ولی همین که یه امیدی وجود داره که ادامه بدیم برامون کافیه تا روزمون شب بشه و زندگی بگذره اما تو case من از بد روزگار این قدرته هم از بین رف.

آدمای عوضی

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۱۴-۱۱-۱۳۹۷

۱

پست قبلی چقدر منفی نوشته بودم. خدا رو شکر از وقتی دارو هامو درست می خورم دستم خیلی بهتر شده و دیگه راحت می تونم تایپ کنم. چقدر حس خوبیه بدون درد تایپ کردن. این پست رو می خوام بنویسم به خاطر همه دوستای خوبیم که تو کمتر از ۲ ساعت بعد منتشر شدن پستم بهم زنگ زدن و تمام تلاششونو کردن که کمکم کنن. انصافا باورم نمی شد این همه آدم بخونن این سگ دونیو :). چند وقتیه کم حوصله شدم. وقتی پیش رفیقامم علی سجاد زهدو جفاطی و …. لامصب چقدر خوش می گذره. بعد از اون ور سر و کله زدن با یه مش آدم زبون نفهم واقعا رو مخه. حاضرم برم تو دروازه غار زندگی کنم ولی با اینا سر و کله نزنم.

بعضی وقتا می خوام برم خودمو دار بزنم می دونین چرا؟ چون مصطفی و احسان رو می بینم. دو تا آدم پر انرژی پاکار و باهوش که هر کدوم افتادن یه گوشه و از استعدادشون استفاده نمی شه. حرس می خورم می بینم ممد سر تا پا فسفر خالص هست بعد مملکت رو یه مش گاو اداره می کنن. با داییم هفته پیش رفته بودیم بیرون. داییم بچه باهوشیه. مدیر گنده ای هس واسه خودش (که صداشم در نمی یاره) تو قدم زدن خودش می گف تو اداره دولتیه ما همه showان. فقط یه مش آدم دور هم جمع شدیم که چیکه چیکه پول نفت رو می ریزن تو حلقوممون. خیلی برام جالب بود که همه آدمای درس درمون کشور این fact براشون مثل روز روشنه و بعد ما یه مش کارمند مف خور داریم که نه تنها پول نفت رو حروم می کنن بلکه شاکی هم هستن چرا کم بهشون می دن. (البته تقصیر آدم ها نیس بلکه مشکل از سیستمه)

به عنوان حرف آخر امیدوارم بتونم محبت های همه دوستامو جبران کنم. دم همشون گرم !!!cheers

آخرین داراییم

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۰۱-۱۱-۱۳۹۷

۳

تو زندگیم چیزهای زیادیی نداشتم. یه کامپیوتر فکسنی یه اتاق شلوغ و یه ذهن داغون تر اما خب با همینا خوش بودم و زندگی می گذشت. روزگار چرخید و چرخید و کم کم اتفاقایی افتاد که نباید می افتاد و زندگی سخت تر و سخت تر شد اما بیژن کوچولو قصه ما به همون دارایی های کوچیکش قانع بود و غصه دنیا رو نمی خورد. تا اینکه یه روز دستش شروع کرد درد کردن. اول خیلی محلش نذاشت. گفت چیزی نیست من هنوز جوونم و زود خوب می شه. اما دردی که داشت بزرگتر از اون چیزی بود که فکر می کرد.یک ماه گذشت دو ماه گذشت و درد دستش بیشتر شد. تصمیم گرفت کارهاشو با اون یکی دستش انجام بده. Qt رو باز کرد و یهسری برنامه های چرت وپرت نوشت که بتونه کاراشو با کیبورد و دست چپ انجام بده اما طولی نکشید که دست چپشم مثل دست راستش به همون بیماری کوفتی دچار شد. پزشک رفت. آزمایش داد اما کار از کار گذشته بود…

حس بد تنهایی

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۰۸-۰۹-۱۳۹۷

۱

پیشنویس: این پست ماله الان نیست. ماله یه زمانیه که به ذهنم یکم زیادی فشار اومده بود و در نتیجه بیچاره این چرندیات پایین رو تراوش کرده بود. مثل همیشه خیلی جدی نگیرید

تنهایی برا خیلی ها تعریف می شه که یه دافی ندارن شبا باهاش چت کنن. برا من ولی، تنهایی تعریف می شه اینکه هیشکی دور و برم نمی فهمه NF یک و نیم dB چقدر خفنه. اینکه هیشکی نیس که وقتی ۳ decade پهنای باند تو طراحیت می گیری بیاد بغلت کنه بگه لامصب تو Analog ام گذاشتی تو جیبت. اینکه وقتی برا mathing LNA ات یه اسکریپت پایتون می نویسی که اسمیت چارتو سه بعدی برات برای تمام جریان بایاس های مختلف می کشه بپره هوا بگه چطور تونستی خواهر مادر کامپیوتر رو با RF پیوند بدی.

سیستم کارمندی

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۲۶-۰۸-۱۳۹۷

۲

یه کشور به عظمت ایران با ۸۰ ملیون نفر جمعیت یه سیستم پیچیدس که قطعا یه فنقله مثل من نمی تونه تحلیلش کنه. با این حال دوست دارم تجربه چند ماهم از روند کار و زندگی تو این کشور بی در و پیکر بنویسم. شما وقتی به عنوان یه برقی بدبخت درستون تموم می شه دو تا انتخاب دارید (غیر فرار – در دزدی و اختلاص و کار کردن تو رشته غیر مرتبط). یک پاشید برید کارمند شید. تو یه شرکت به صورت ساعتی یا full time استخدام شید. صبح برید سر کار – صبحونه بزنید – یه حدود ۵ دقیقه کار کنید – نهار – نماز – چرت بزنید – یه ۵ دقیقه دیگه کار کنید و وسایلتون رو جمع کنید برید خونه. ته ماه هم یه چندر غازی بهتون می دن که می تونین یه سگ دونی تو تهران اجاره کنید بعد ۳ سال یه پراید بتونین بخرید و بعد ۱۰ سال احتمالا خونه. زندگی کارمند جدای بدی هاش یه خوبی بزرگ داره. شما می دونین هر ماه مثلا ۴ تومن حقوق می گیرین حداقل و همین دونستنه حتی اگه حقوق هم کم باشه ارزش حقوقتونو خیلی می بره بالا! چرا؟ چون می تونین روش حساب کنید و برید کلی خودتون رو بندازین تو قرض و وام بگیرید. وام مسکن، وام ازدواج، وام ماشین، وام کارمند نمونه و وام صبحونه تو اداره و انواع وام ها دیگه. با توجه به اقتصاد عالی ایران هم شما می رید ۱۰۰ ملیون وام می گیرید یه زمین می خرید. در عرض ۵ سال ارزش پول یک دهم می شه و شما زمینتون می شه ۱ میلیارد و برگشت پولتون نهایتا ۱۷۰ ملیون! که در اینجا شما بدون هیچ کاری و حتی ایده ای کلی سرمایه کسب کردین.

گزینه دوم اینه که خر شید و فک کنید شما تافته جدا بافته اید و برید شرکت بزنید. نکته اول اینکه پول ۸۰ ملیون بشکه نفتی که ایران ماهانه صادر می کنه دست دولته. و با توجه به اینکه دولت یه درآمد بسیار بسیار بالایی داره براش هیچ اهمیتی نداره که مثلا BTS دو هزار دلاری رو شما با ۱۰۰۰ دلار می تونین داخل تولید کنید. اون ترجیح می ده همون ۲۰۰۰ دلار بخره و همون بیشتر از ۱۰ دقیقه تو روز بخودش فشار نیاره (سیستم کارمندی!!!). و نتیجه اینکه شما سرتون می خوره به سنگ و می فهمید چقدر اسکل بودین که نرفتین کارمند بشین.

اما چرا سیستم کارمند اینطوری شده؟ به یه دلیل ساده! چون شما بر حسب زمانی که حضور دارید پول می گیرید نه کاری که انجام می دین. یعنی اگه شما یه کاری که ۱۰ دقیقه طول می کشه رو تو ۱۰ دقیقه انجام بدین شرکت بهتون چقدر پول می ده؟ اگه با ساعتی ۳۰ تومن استخدام شده باشید شرکت یه ۵ تومنی (در حد اسنپ) می زاره کف دستتون و می گه برو کار بعدی. اما اگه همون کار رو ۱۳۰ ساعت لفت بدین شرکت بهتون ۴ ملیون تومن برا همون کار می ده. در حقیقت تو این سیستم شما دلیلی برای سریع تر کارکردن که ندارین هیچ برای دیرتر انجام دادن کار تشویق هم می شید (چون بیشتر پول می گیرین) و خب شمام آدم عاقل چرا باید بیشتر از ۱۰ دقیقه تو روز کار کنید

چه بخواید و چه نخواید این سرونشت افراد زیادی هست که الان به عنوان نیروی کار دارن جون می کنن. فرهنگی که تو کل کشور نهادینه شده و سال ها هم طول می کشه تا از بین بره. پس خواهشا انتظار محصولی فرا تر از پراید از این ملت نداشته باشید. دمشون گرم حتی که همینم تولید می کنن. خیلی مردن!